العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
65
شرح كشف المراد ( فارسى )
ج 1 ص 25 ] . از ديدگاه عرفانى انسانى كه مراتب سير و سلوك را پيموده باشد سراسر جهان هستى را به صورت مظاهر و جلوههاى جمال حق مىبيند گوئى همهء پديدههاى جهان آئينههائى هستند كه جمال احديت در آنها نمايان است در اينجا داستانى ارزنده از استاد ارجمندم حكيم متأله جناب آقاى انصارى شيرازى حفظه اللّه تعالى تقديم مىكنم : هرگز شيرينى آن لحظات از صفحهء جانم محو نمىشود كه فصل بهارى بود و صحرا سر سبز و خرّم و خوشههاى سبز گندم به گرمى و لطافت هواى بهارى يكديگر را در آغوش گرفته بودند و گاهگاهى نسيم ملايم بهارى آنها را به يك سوى پهن مىنمود كه بر طراوت و صفاى آن صد چندان مىافزود و من در محضر استاد و در كنار اين مزارع سر سبز قدم مىزديم و سؤالاتى اعتقادى از محضر ايشان مىنمودم در اين لحظه ديدم استاد از خود بى خود شده و با تمام وجود جذب اين خوشههاى گندم شده و فرمود : آيا جمال حق را نمىبينى ؟ و من غافل تازه به خود آمدم كه عجبا اين عارفان وارسته كيانند كه در اين آشفته بازار دنيا بدور از غوغاى زر و سيم و جاه و مقام در وادى عشق غرقند و جذبات عشق حق آنها را مبهوت و سر مست ساخته سپس داستانى شگفت از جناب الهى قمشهاى نقل كردند كه آن جناب در مدرسه ميرزا جعفر كنار ايوانى نشسته بودند و طلاب از محضر ايشان بهره مىبردند در اين ميان طلبهاى بىاحتياطى كرده و وارد باغچهء مدرسه شد و پا بر روى گلها گذارده و مىرفت ناگهان مرحوم قمشهاى فرياد زد : چرا پاى بر رخ يار مىگذارى ؟ بيرون شو ! ! آرى سالكان الى اللّه گل و سبزه و چمن را رخ يار مىبينند كه جمال حق در آنها متجلّى شده است . بارى عارف براى هيچ موجودى جز ذات اقدس حق استقلالى قائل